آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

نامه ای برای دخترم آندیا

        نفس كه مي كشي آروم مي شم ...    دلت كه ميگيره گريه مي كنم ...     آه كه بكشي زار ميزنم     لبخند كه بزني ذوق مي كنم ...  از اول جزئي از هم هستيم     من درد ميكشم تو متولد ميشي ...    تو بچگي همبازيت ميشم .... مدرسه كه بري همكلاسيت ...    بزرگتر كه شدي با من غريبه نشي ...    چون من بهترين دوست تو ميشم ...    تو ستاره اي هستي در آسمان دلم كه هيچگاه خاموش نمي شوي     پس مي گويم دوستت دارم      آره دوستت دارم   چون لايق اين...
24 فروردين 1396

آخرین روزهای سال ٩۵

لحظه لحظه زندگیم سلام آندیا خانم  دخترم از ثانیه به ثانیه زندگی با تو لذت میبرم  شیطون شدی ولی شیرینی  مامانی خیلی دوستت داره  یه شلوار لی برای عیدت علی بابا برات خریده خیلی دوسش داری  پانزده روز بیشتر نمونده به دومین بهار زندگیت عزیزم امیدوارم سال ٩۶بهترین سال زندگی من و شما و بابایی باشه  و هرسال بهتر بشه . واکسن ١٨ماهگیت رو دو روز دیگه باید بزنیم بابایی که باشه خیالم راحته . امیدوارم که تب نکنی و دردت نیاد عزیزم .خیلی دوستت دارم
15 اسفند 1395

روزهای سرد زمستونی فرشته کوچولوی ما

سلام و صد تا سلام به دختر گلم فرشته ناز کوچولوی ما که  این روزای سرد دلمونو گرم زندگی میکنه .با اون شیطنت هاش با اون  ادا هایی که هر روز یاد میگیره . اینقد طرفدار داری مامان جونم که نگو بابایی که دیگه عاشقته فقط,عزی:-* زم  دندونای جدیدت هم دارن در میان و شبا از درد ناله میکنی منم که  طاقت این  چیزارو ندارم عزیزم الان هشت اا دندون کامل داری  با اینا میشه ده تا ماشالله به دخترم 
5 بهمن 1395

زمستان ٩۵با آندیا

سلام عسل خانوم مامان زمستونم اومدو آندی خانوم من هر روز  شیطون تر میشه و قربون قدش برم رشد میکنه انشالله همیشه سالم باشی مامانی  زیاد هوا سرد نیست زیاد شبیه زمستون نیست نه بارونی نه برفی  ولی بازم زیاد بیرون نمیبرمت  میترم سرما بخوری عزیزم   .  
13 دی 1395

لذت داشتن آندیا خانوم کوچولوی شیرین

سلام عشقم الان دی ماه سال ٩۵و شما پا توی یک سال و چهار ماهگی گذاشتی .مامانی بخاطر درس خوندنش نمیرسه خاطرات شیرینت رو سر وقت بنویسه گل نازم . بازم ازت معذرت میخوام که دیر به دیر مینویسم عزیزم کار بابایی افتاده کرمانشاه و ماهم باید,بریم پیشش  به خاطر این دغدغه های زندگی یه وقتایی فرصت نمیکنم بیام و برات بنویسم که چه شیرین خانومی شدی ناز گلم شیطون و شر و شور . اینقد دلم میخواد یهروز با هم بشینیم و این خاطرات رو باهم بخونیم . خیلی  نازی عزیزم .دوستت دارم هزار تا آسمون قند عسل بابایی  .با تلفنم صحبت میکنی  با بابا و همش میگی قولی قولی اونم صداتو ضبط کرده و همش گوش میده به دختر نازش .
5 دی 1395

خاطرات شیرین آندیا خانم فرشته کوچولوی مامان و بابا

سلام عشقم چند ماهی هست که برات ننوشتم و دلیلش مشکل سایت بوده  دختر کوچولوی من تو این مدت شش تا دندون درآورده  و کامل راه میره الان که برات مینویسم تقریبا یک سال و دو ماهت میشه بابایی داره برای کار جدیدش میره کرمانشاه  عزیز دلم. از شیرین کاری هات بگم که خیلی نازی مامانی همش در حال دویدن و شیطونی کردنی دیگه کامل غذا میخوری و. وزنت هم حدود ده کیلو هست .  
17 آبان 1395

دندون در آوردن آندیا کوچولو

سلام عشقم  امروز دندونت سر زده ...بعد از اون همه نق نق کردنا و درد کشیدنات بالاخره دندونات در اومدن .بابایی اینقد دلش میخواد دندوناتو ببینه امشب میاد .خیلی شیرینی دندوناتم چین چینی زده بیرون خیلی نازه . فدای دختر گلم بشم 
2 تير 1395

فرشته کوچولوی من

سلام سلام سلام بروی ماهت ماه من  اول از رشدت بگم که  دیگه پاتوی ده ماهگی گذاشتی وزنتم ٩کیلو شده  اینقد زبل و ریزه میزه و نازی عین عروسک میمونی  مامانی رو ببخش که دیر به دیر برات مینویسه عزیزم شروع کردم برای ارشد میخونم و تنها انگیزم  عشقم باباییه و تویی ... میخوام وقتی بزرگ شدی بهم افتخار کنی دعا میکنم که مشکلات روزمره بهم اجازه بدن که به هدفم برسم    و برات همون مامانی بشم که دوست داری  قربون دختر نازم برم طبق معمول خوابیدی و من خاطرات قندو عسلت رو مینویسم
27 خرداد 1395

دخترم دنیای من

سلام  فرشته کوچولوی مامانی طبق معمول خوابیدی و من دارم برات مینویسم فردا تولدمه سی سالم میشه خیلی دلم میخواد این خاطره رو یه روز بخونی خیلی خوشحالم که دارمت و تو هدیه تولد امسال منی  اولین ساله که یکم خرداد باهامی  مامانی فدای چهره مهربونت بشم عزیزم همیشه باش,فقط همین 
31 ارديبهشت 1395